خرید بک لینک
۱۳۹۶/۰۴/۰۱ رو به رو شدن با حقیقت! مهم نیست چقدر سعی کردم خودم رو گول بزنم ، از اولشم خیلی از حقایق رو میدونستم اما دلم نمیخواست باور کنم. میدونستم برات هیچی نیستم. میدونستم برات فقط به بازیچه ام. یکی هستم که هر وقت بخوای بهم میگی خودمو بکشم کنار. از اولشم گفته بودی. نمیدونم با اینکه میدونستم بلاخره این روز میاد چرا ادامه دادم.چرا ادامه دادی؟ چرا گذاشتی تا این حد پیش بریم؟گیریم که من کور بودم و تو عشقت غرق بودم ، تو چی؟ تو که من برات هیچی نبودم چرا گذاشتی انقدر جلو بریم؟چرا یجور رفتار کردی که باور کنم دوستم داری درحالی که نداشتی؟ هرچند هنوزم پشیمون نیستم اما حس میکنم هنوز داغم! هنوز عمق اتفاقی

برچسب: شدن,حقیقت, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

۱۳۹۶/۰۴/۰۴ من خیلی ضعیفم چقدر تظاهر کردن برام سخت بود ، حتی نمیتونستم نقش آدمای جدی رو برات بازی کنم. با اینکه از اولشم میدونستم اگه رو در رو ببینمت نمیتونم دربرابرت مقاومت کنم اما خیلی سعی کردم تمام قدرتم رو جمع کنم و تا جایی که میتونم مقاومت کنم.هرچند شکست خوردم و بدتر خودمو پیشت بخاطر رفتارای بچگونه ام ضایع کردم اما واقعا خیلی سخت بود. نمیدونستم میخوام باشی یا نه!نمیتونستم تو ذهنم این مسئله رو حل کنم. هنوزم نمیتونم.من در مقابل تو خیلی ضعیفم.حتی وقتی برات پیامای ناراحت کننده مینویسم قبل تو خودم بخاطرشون درد میکشم و ناراحت میشم. مثل این میمونه که بجای زخم زدن به تو درواقع خودمو زخمی میکنم. کا

برچسب: خیلی,ضعیفم, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

۱۳۹۶/۰۴/۱۷


همش دردسر

لعنت به تموم کسایی که دارن ما رو اذیت میکنن.کم خودمون استرس داریم اینام اضافه شدن.زندگیمون مثل فیلمای درام و جنایی شده. نمیدونم کی تموم میشه. چقدر روز خسته کننده ای بود امروز. آخرشم که بعد اون همه دزد و پلیس بازی بدون خداحافظی گذاشتی رفتی گند زدی به اعصابم. خدا لعنتشون کنه!

نوشته شده توسط لیلا در ساعت | لینک |

برچسب: همش,دردسر, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

۱۳۹۶/۰۴/۱۸ عذاب دوست داشتن چه روزهای بدی دارم.از اون روز که تصمیم گرفتیم تموم کنیم و بعد از اون همه حرفایی که بهم زدیم ، بدجور شکستم. میدونستم این رابطه واسم مثل قمار کردن زندگیمه اما من پشیمون نیستم. با تمام وجودم از تمام روزهایی که کنار هم بودیم لذت بردم و خوشحالم. اما میدونم که باید بس کنم. باید بذارم بری. این عذاب دوست داشتنت رو باید تحمل کنم و صدامم در نیاد. خیلی دوری ازت برام سخته. هرچقدر هم که تظاهر کنم باهاش مشکلی ندارم اما خیلی دارم عذاب میکشم. نمیدونم باید چیکار کنم. قدرتش رو ندارم بذارم بری. کاش یه دری به روم باز بشه. کاش بشه از این شهر برم شاید اینطوری بتونم خودمو مجبور کنم که تموم

برچسب: عذاب,دوست,داشتن, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

عشقم تا کی باید برات بنویسم و نخونی؟ چقدر باید اشک بریزم و نبینی؟ چقدر باید فریاد بزنم دوستت دارم و نشنوی؟ تا کی باید منتظر بمونم و نیایی؟ این تنهایی ، این رنج و این عذاب کی تموم میشه؟ این قلب من از بی تو بودن کی از حرکت می ایسته؟ این روزهای بی تو کی تموم میشه ؟ فکر کردن به فردا تمام آرزوهامو از بین میبره فردایی که میاد و تو بازم کنار من نیستی! کاش روزهای بی تو بودن تموم بشه ، کاش روزی بیاد که بهم بگی دیگه دلتنگی ها تموم شد ، کاش روزی بیاد که بغلم کنی و بگی تنهایی هات دیگه تموم شد... حیف که تمام این حرفا هیچوقت به واقعیت تبدیل نمیشن اونی که از این به بعد همیشه منو در آغوش میگیره تنهایی و حسرته

برچسب: روزهای, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

۱۳۹۶/۰۴/۳۰ چی منو آروم میکنه؟ وقتی به اتفاقایی که افتاده فکر میکنم ، به خودم میگم واقعا الان بعد اون همه تصمیم چه درست و چه غلط دقیقا چی منو آروم میکنه؟ اینطور مخفیانه و با ترس درکنار تو موندن یا رفتن و رها کردن همه چیز!؟ نمیدونم قلبم با چی آروم میشه. با اینکه میدونم خیلی چیزا اشتباهه اما جرات درست کردن اشتباها رو ندارم. از اون روز که تصمیم گرفتم با تو باشم ، حتی تا همین چندوقت پیش حتی یبارم به این فکر نکرده بودم که اوضاع میتونه انقدر بد بشه. فکر نمیکردم این رابطه انقدر عمیق و طولانی بشه. با اینکه با تمام وجودم میخوام که ادامه بدم اما راستش احساس اضافی بودن میکنم. حس میکنم دارم به زور خودمو تو

برچسب: منو,آروم,میکنه؟, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

۱۳۹۶/۰۵/۱۰


بازم تو نیستی

خدا میدونه که چقدر دلم میخواد باهات به یه سفر برم.فارغ از همه ی ترس ها و نگرانی ها. اما من میرم سفر ولی تو کنارم نیستی. بهت گفتم وقتی از هم دوریم ازم خبر بگیری اما یک هفته هم گذشته و خبری نیست. دلم به حال خودم میسوزه. این همه چشم انتظاری و ناامیدی! مگه من چقدر توانایی دارم! دلم خیلی برات تنگ شده... واسه تویی که حتی نمیدونی من تو چه حالیم!

نوشته شده توسط لیلا در ساعت | لینک |

برچسب: بازم,نیستی, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

من از فاصله بدم میاد... از راه از اینکه باید سوار ماشین بشی و نیم ساعت بعد برسی به جایی که براشی... من بدم میاد از اینکه اینجا الان آفتابیه و اونجا بارونی من از اینکه باید بپرسم تا بفهمم غذا خوردی یا نه بدم میاد از اینکه از آنلاین بودنت باید بفهمم بیداری و یا حتی اینکه سالمی از اینکه هروقت دلم خواستت نمیتونم بغلت بگیرم از اینکه هروقت یهو هوات زد به سرم نمیتونم کنارت باشم بیزارم من از فاصله متنفرم از اینکه فاصله دیدنامون انقدری میشه که باید عکساتو ببینم تا رنگ چشما و حالت صورتت یادم بیاد از اینکه انقدر دوریم که گاهی خطای دستاتو یادم میره از اینکه انقدر صداتو نمیشنوم که تن مردونه ی صدات فراموش

برچسب: فاصله,بدم,میاد, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

۱۳۹۶/۰۵/۱۳ وصیت نامه تا حالا وصیت نامه نوشتید؟ من خیلی نوشتم. از بچگی تا حالا بارها و بارها نوشتمش و بعد که دیدم خبری از مردن نیست پاره اش کردم. هر بار که وصیت نامه مینویسم میبینم حجم ناگواری های بعد از مرگم برای خانوادم بیشتر میشه. اشتباهاتی که من مرتکب میشم و تبعاتش واسه خانوادمه. گاهی که وصیت نامه ام رو میخونم خندم میگیره میگم چه فایده ای داره وقتی حتی اونی که باید نمیتونه بخوندش. بعضی وقتا فکر میکنم خبر مرگ منو به اونایی که میخوام بدونن آخرش مردم کی میده. بعدش چیکار میکنن! امیدوارم هیچکس از مرگم خوشحال نشه. هرچند حداقل میدونم یه نفر هست که خوشحال میشه. حقم داره با اینکه نمیخواستم اما زندگی

برچسب: وصیت,نامه, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

ﻣﻦ ﺁﺭﺍﻣﻢ!ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻡﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪﺗﻤﺎﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻧﮕﯿﺮﺩﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ی ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻣﯿﺰﻧﻢﺑﺎﺯ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ی ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡﻣﻦ ﺧﻮﺑﻢ!!!!!ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﻦ... امروز بلاخره صبرم تموم شد و برات پیغام مخفی گذاشتم.نمیدونم از این که این همه منتظرم بذاری چی بدست میاری.از اینکه هر شب با گریه و ناراحتی بخوابم خوشحال میشی؟ دلت خنک میشه؟ تلافی چی رو سرم در میاری؟خیلی خستم. از این همه انتظار از این همه بی خبری. مگه من چقدر ظرفیت دارم؟ ۱۲روز گذشته و ازت خبری نیست.حالا خوبه گفتم بهم زنگ بزنا! نوشته شده توسط لیلا در ساعت | لینک |

برچسب: صبرم,تموم, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

صفحه بندی